روز تولد من وداداشم....

 

              هوراهوراتولد تولد تولدم مباررررررک....هوراهورا

 

 

چند سال پیش تو یه روز سرد زمستونی حدودای ساعت 4:30 بعدازظهرمامان

گلم احساس کرد که در کمال ناباوری نی نیش میخواد به دنیا بیاد.اخه اون موقع

تازه هفت ماهش تموم شده بود وخیلی زود بود واسه به دنیا اومدن.با یه دنیا

نگرانی ومشقت با اونهمه محدودیت ها و مشکلات عبور ومرور اون سال ها

(25 دی 57)مامانم وبردند دکتر.وبالاخره ساعت5عصر من به دنیا اومدم و

اینجابود که اقای دکتر گفتند سریع برید یه دست لباس دیگه هم بیاریددوتان.

وای که بابام میگفت خیلی برامون هم خوشحال کننده بود وهم نگران کننده.

از یه طرف مامانم هی درد میکشید واز طرفی تا بابام بره وبرگرده کلی زمان

می برد.خلاصه ساعت 5:30 داداش گلم به دنیا اومدوتازه این شروع ماجرا

بود.هردوتامون خیلی خیلی کوچیک بودیم تا حدی که دکتر وزنمون نکردو

در جواب گفت که دوتاشون باهم یک کیلو هم نمیشند.چی رو بکشم.

لباسای دوران نوزادیمون بیشتر به لباس این عروسک کوچولوهای پلاستیکی

که قدیما بود  شبیه تا لباس بچه.دکتر حتی اجازه عکس گرفتن تا3 ماهگی رو

نداد.بیرون رفتن حتی از دراتاق هم ممنوع بود ومامانم تا 3 ماه با ماسک وکلی

تجهیزات بهمون شیر میداد.مچ دست داداشم اینقد نرم ونارس بودکه کاملا

برمیگشت.ومامان گلم با دیدن این وضعیت همش گریه میکرد.وهمه فامیل اصلا

امیدی به زنده موندن ما نداشتند.اون روزای سخت گذشت وهر روز وضعیت ما

بهتر وبهترشد.وهمه اینا فقط وفقط با تلاش بی وقفه مامان گلم وبابای مهربونم

امکان پذیر شد.وحالا بعد 35 سال من هر 25 دی به یاد فداکاری وتلاش بی وقفه

مادروپدرم میفتم وبه عبارتی 25 دی هر سال یه تلنگری که من قدر این فرشته

های اسمونی رو بهتر وبیشتر بدونم .وبرای خودم هم یه تلنگری که مادر خوبی

برای نازنین دخترم باشم.از امروز حال وهوای خونه ما بوی تولد گرفته وچون

فردا شب حنابندون پسر عمه م امشب یه تولد کوچیک می گیریم وچون تولد

مامانم ویه داداش دیگم 2 بهمن.به احتمال زیاد تولد مفصل تر رو میذاریم اون

موقع.

 

به زودی با عکسای تولد مهمون خونه هاتون میشم.هوراهورا


 

/ 30 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان پارمیدا

سلام . من اولین باره به وبلاگ شما میام . خیلی جالب بود خاطره ی تولدتون . معلومه که مادرتون خیلی خیلی براتون زحمت کشیدن . خدا حفظشون کنه . خدا دختر نازتون رو هم براتون نگه داره .

الهام

تولدت مبارک عزیزم [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

نادیا

عزیزممممممممممم ایشالا تولد 1000سالگیتون تولدتون مبااااااااارک ومعذرت واسه تاخیرررررر[لبخند]

لیلا مامان الهه و الناز

تولد شما و برادر گرامیتون رو تبریک می گم. [گل][گل] همیشه خوب و خوش باشید. منتظر گزارش تولد هستم. [گل]

الهام(مامان هلسا)

سلام عزیز دلم.ایشالله همیشه به جشن و شادی باشین.ایشالله نوبت داداشهای خوب شما هم میشه.براتون شادی آرزو می کنم.منتظر عکس های قشنگتون هستم

سوگند

همیشه زنده و پرنشاط باشید خدا مادر و پدرتون رو براتون نگه داره و پایدار باشن

سپیده عمه آریانا

الهی که همیشه در جشن و شادی و سرور باشید و زندگی بکامتون شیرین . بووووووووووووووووووووووس برای ستاره نازنینم[ماچ][بغل][قلب][گل]