سفر نامه (4)

 

سلام به عزیز دلم.شنبه غروب به سمت تبریز حرکت کردیم.شب حوالی 9 تا

 

10 رسیدیم به جای بسیار زیبا و بزرگی که اقا رضا از قبل رزرو کرده بود.شب

 

خیلی خسته بودیم.شام خوردیم و خوابیدیم.صبح فردا رفتیم بازار سرپوشیده

 

تبریز و پاساژهای تبریز ومامانی کلی خرید کردم.شما هم یه ادکلن دیدی که

 

خوشت اومد و بابایی برات خرید.از سرعین مریم جون به شما قول داده بود

 

که هر روزی که بچه های خوبی باشید اخر همون روز جایزه میگیرید.به تبریز

 

که رسیدیم هر 3 تا تون میگفتید ما که خوب بودیم پس باید برامون جایزه

 

بخرید.ما برای شما چندتا سی دی کارتون و دفتر نقاشی و مداد رنگی

 

خریدیم.واسه ناهار رفتیم ائل گلی که جای قشنگی بود ولی اصلا رستورانی

 

که رفتیم با توجه به اینهمه تعریف از کباب بناب که میکردند غذاش خوشمزه

 

نبود.به خصوص که تو الاچیق هاش که ما نشسته بودیم بین تختاش گربه

 

رد میشد و از اونجا که من به طرز وحشتناکی از گربه میترسم اصلا نتونستم

 

ناهار بخورم و بابایی هم که مدام حواسش به گربه ها بود که سمت ما نیان

 

در نتیجه اخرش همه کلافه بودیم و اقا رضا  به مسئول رستوران یه تذکر

 

اساسی داد که اینجا جای مناسبی واسه پرسه زدن گربه ها نیست.عصبانی

 

بعد از ناهار برای اینکه تجدید روحیه بشه به پیشنهاد خاله مریم باز هم رفتیم

 

خریدنیشخند و به این ترتیب بود که تجدید روحیه شد اساسیییییییییییی.البته برای

 

خانمها در جهت مثبت و برای اقایون در جهت منفی وخالی شدن جیب.واونجا

 

بود که همه اعتراف کردند که بابایی نسبت به بقیه اقایون بیشتر هوای خانوم

 

ها رو تو خرید داره.لبخند خلاصه غروب اومدیم خونه و کمی استراحت وبازی  ح 

 

 ک  م  و چای و قلیون و.....

 

روز دوم هم صبح رفتیم بیرون و عصر خونه بودیم و شب رفتیم یه خیابونی

 

که سنگ فرش بود و ماشین عبور نمیکرد و پیاده روی کردیم و از ویترین مغازه

 

ها فقط دیدن کردیم و چیزی نخریدیم.البته به غیر از بابایی که واسه خودش

 

خرید کرد و جایزه امروز شما بچه ها که اگه اشتباه نکنم باز هم سی دی

 

خواستید.دوشنبه صبح بعد از صبحانه وسایلمون رو جمع کردیم تا بریم به

 

شهر بعدی.

 

                                     ادامه دارد.....

 

/ 8 نظر / 3 بازدید
الهام

خداروشکر که بهتون خوش گذشته.همیشه در سفر باشید.[قلب]

bahar

ممنونم ,•’``’•,•’``’•, ’•,`’•,*,•’`,•’ .....`’•,,•’...... ,•’``’•,•’``’•,. ’•,`’•,*,•’`,•’ .....`’•,,•......’ …...…,•’``’•,•’``’•, …...…’•,`’•,*,•’`,•’ ...……....`’•,,•’` …..............…,•’``’•,•’``’•, ...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’ ..............……....`’•,,• …..............…,•’``’•,•’``’•, ...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’ ..............……....`’•,,•’` …...…,•’``’•,•’``’•, …...…’•,`’•,*,•’`,•’ ...……....`’•,,•’` ,•’``’•,•’``’•, ’•,`’•,*,•’`,•’ .....`’•,,•’ ,•’``’•,•’``’•, ’•,`’•,*,•’`,•’ .....`’•,,•’...... ,•’``’•,•’``’•,. ’•,`’•,*,•’`,•’ .....`’•,,•......’ …...…,•’``’•,•’``’•, …...…’•,`’•,*,•’`,•’ ...……....`’•,,•’` …..............…,•’``’•,•’``’•, ...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’ ..............……....`’•,,• …..............…,•’``’•,•’``’•, ...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’ ..............……....`’•,,•’` …...…,•’``’•,•’``’•, …...……....`’•,,•’` ...…’•,`’•,*,•’`,•’ ……….(¯`v´¯) ………..`•.¸.•´ ………(●̮̮̃•̃).(●̮̮̃•̃) ……… /█ ♥/█

saman

[گل] اگر بدانی ؛ چه قــــدر دلتنگم ! اگر بدانی ؛ چه قــــدر دوستت دارم ! اگر بدانی ؛ دلم برای دیدنت , برای شنیدن ِ صدایت پر می زند ! اگر بدانی ؛ جز تو , کسی را نمی خواهم ! اگر .. اگر بدانی ؛ می آیی ؟[گل]

saman

[گل] اگر بدانی ؛ چه قــــدر دلتنگم ! اگر بدانی ؛ چه قــــدر دوستت دارم ! اگر بدانی ؛ دلم برای دیدنت , برای شنیدن ِ صدایت پر می زند ! اگر بدانی ؛ جز تو , کسی را نمی خواهم ! اگر .. اگر بدانی ؛ می آیی ؟[گل]

سرمه

ماشالا چند تا شهر رفتید[نیشخند] پس کلی خرید کردین توی تبریز، شیرینی و آجیلای تبریز هم که دیگه معروفن[خوشمزه] [ماچ]

روزبه

[گل]

لیلا مامان الهه و الناز

سلام از آشنایی با شما و دختر گلتون خیلی خوشوقتم. ممنون که به ما سر زدید. با اجازه تون من هم شما رو لینک می کنم تا از این به بعد به شما سر بزنم. [قلب][قلب]

مامان میعاد

عزیزم گربه که ترس نداره من عاشق گربه هام[نیشخند] اگه آقایون درک میکردنند خرید کردن چه حال وصف نشدنیه خوبی به خانوما میده هیچوقت غر نمیزدنند.[لبخند]