دسته گل دختری

 

دیروز وقتی غروب بابایی و دختری اومدند مطب دنبالم وقتی ستاره جون بهم

 

سلام کرد و خسته نباشید گفت برگشتم ونگاش کردم ومنم قربون صدقه ش

 

رفتم.در همین حال با خودم گفتم چقد ستاره عوض شده قیافش!به نظرم

 

خوشگل تر شده.چیزی نگفتم ولی دوباره نگاش کردم وطاقت نیاوردم بعد

 

یه مدت گفتم همون لباسای روزای قبل و پوشیدی ولی امروز یه جور دیگه ای

 

شدی.ستاره هم لبخندی زد و چیزی نگفت.باباش سریع گفت:امروز ستا دختر

 

خوبی بوده وبه حرفای باباش گوش کرده به خاطر همینه که فرشته مهربون

 

چهرش رو زیبا کرده.منم گفت ارم همین طوره.خلاصه به کارامون  رسیدیم و 

 

رفتیم خونه.

 

امروز صبح از خواب که بیدار شدم انرژیک بودم.تصمیم گرفتم مثل یه

 

خانوم کدبانو غذای خوشمزه درست کنم.جارو برقی بکشم.پیاده روی برم و

 

در نهایت برم واسه خودم و دخملی لباس بخرم که حسابی بهم خوش بگذره.

 

نیشخندچشمک.غذا رو درست کردم ورفتم پیاده روی و خرید وبعد هم دنبال ستاره و

 

باهم اومدیم خونه.طبق برنامه ریزی قبلی لباس خوشگلا رو پوشیدم و انرژیک

 

شروع کردم به جاروبرقی کل خونه.آخرین جا اتاق ستاره جونی بود.یهویی

 

دیدم رو میز اینه ستاره کلی موریخته.یاد دیشب افتادم و تغییر قیافه

 

ستاره.صداش کردم دیدم بعله ستاره خانوم جلوی موهاش و خودش کوتاه

 

کرده اونم به صورت هلال یعنی گرفته تو دستش همه رو یه جا قیچی کرده در

 

نتیجه گوشه ها بلنده و وسط کوتاه.خندهراستش و بخواین ناراحت که نشدم هیچ

 

خندم هم گرفت.خودش خیلی ترسیده بود ولی هیچ چی نگفت و مظلومانه

 

نگام کرد.وقتی دید خندیدم اونم خندید ولی تو خندش هم ترس نهفته بود.بهش

 

گفتم: کی این کارو کردی؟گفت:دیروز وقتی بابایی خواب بود.خب خودت که 

 

دیشب گفتی قشنگ شدم.گفتم خب چرا دیشب بهم نگفتی؟با زرنگی گفت:

 

میخواستم ببینم متوجه میشی یا نه که دیدم متوجه نشدی.مونده بودم چی

 

بگم و چی کار کنم.متفکرگفتم در هر صورت وبه هر دلیلی هیچ چیزی رو نباید از

 

بابا و مامان پنهان کنی. باشه؟ستاره هم گفت :چشم.یهویی گفت:پس حالا

 

که می دونی می تونم کوتاه ترش کنم؟من:عصبانیاونم گفت :باشه چشم و فرار

 

کرد. نیشخند

 

دختری نازم یه چیزی و یواشکی بهت میگم :مامانی هم وقتی سن شما بودم

 

دقیقا" همین بلا رو سر موهای خودم آوردم با این تفاوت که شما خیلی بهتر

 

موهات و کوتاه کردی و بلندتره ومیشه دوباره اصلاحش کرد.ولی من اینقده

 

کوتاه کردم که فک کنم حدود 2 سانت روی پیشونیم بود.نیشخنداین و حالا بهت

 

نگفتم تا....ولی نوشتم که باهات روراست باشم وبعدا" که بزرگ شدی و وبت رو

 

خوندی این و بدونی.

 

                                           دوستت دارم عشق من.

 

پ.ن:خودم در عجبم که تغییر اینچنینی رو چطور دیشب متوجه نشدم؟؟!!!!!تعجب

شما چطور؟چشمکنیشخندسوال

مادر نمونه ای ام نه؟خنده

 

 

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان شادان جون

شادان هم اینکارو پارسال کرده بود و من هم دقیقا از خرده موهای تو اتاقش متوجه شدم. اونم مثل ستاره حرفه ای کارش رو انجام داده بود[ابله]

مامان شادان جون

شادان هم اینکارو پارسال کرده بود و من هم دقیقا از خرده موهای تو اتاقش متوجه شدم. اونم مثل ستاره حرفه ای کارش رو انجام داده بود[ابله]

پندار

ای مادر نمونه..ای کسی که متوجه تغغیرات محسسوس در کوچولوت نشدی..ای دکتر خسته ی مملکت ..ای قندو نبات و شکلات[نیشخند]

پندار

الهییییییییییی دخمل کوچولوش موهاشو کوتاه کرده[قلب]چرا بچه ها به این کار شدیدا علاقه دارن آیا؟[سوال][خرخون]

سرمه

بله قانع شدم.[دروغگو]

مهدی

سلام خوبید شما . دختر نازتون خوبند . انشاا.. که خوب باشند . ممنون که به وبم سر زدید . با دعای خیر شما و با توکل به خدا از مسافرت برگشتیم . آپم منتظرتون هستم

مهرنوش

عزیز دلم ستاره ی باهوش. همه ی بچه ها اینکارو حداقل یه بار انجام میدن. خیلی جالبه. یاسمنم یه بار جلو موهاش رو کوتاه کرده بود موهارم ریخته بود تو ظرفشویی که کسی متوجه نشه! خودمونم بچه بودیم اینکارو میکردیم. من خودم کلاس چهارم بودم یه بار مژه ی سمت چپم رو کوتاه کرده که الانشم بلند نشده و هنوز لنگه به لنگه س!!! واقعا که!

مامان میعاد

ای جان ببین چقدر خوب کوتاه کرده که شما متوجه نشدید آفرین به این دختر با استعداد خوبم.[قلب][ماچ]

مامان سامیار

ای جونم ماشالابه این گل دخمل هنرمند[ماچ] عزیزم حتما که شما یه مامان نمونه ایی ولی دخترگلمونم هنرمنده ماشالا[لبخند][قلب][ماچ]

روزبه

[گل]