ستاره جون وادم برفیییی....

 

دختری خوشگل من که ژستای مختلف می گرفت تا باباش ازش عکس بگیره.

واز این به بعد عکسایی که منم در کنارشون بودم.البته من در فراهم کردن

وسیله ها برای زیبا کردن ادم برفی نقشی نداشتم ودختری وباباش همه

چی واماده کرده بودند و وقتی من رسیدم اونا منتظر من بودند تا باهم بریم

بالا پشت بوم.

دختری اون شب کللللی خوشحالی کرد واز اینکه تو خونه وشهر خودش

داره ادم برفی می سازه کلللی احساس خوبی داشت.ومنم از اینکه اینقد

به فکرم بود ودلش می خواست تو شادیهاش منم باشم کلللی خوشحال

شدم.یعنی راستش وبخواین انتظار هرچیزی و داشتم جز این.فک میکردم

حالا یا میخواد دارم میرم خونه واسش چیزی بخرم یا غذای خاصی میخواد

که براش درست کنم.کللللی غافلگیر شدم وقتی دیدم بهم میگه مامان

می خواستم 3 تایی مون باهم شادی کنیم.بغلماچ

دختر بامحبت من بعد یه هفته تعطیلی شنبه هفته قبل رفت مدرسه که

هنوز یه ربعی نگذشته بود که حالش بد شد وبهم زنگ زدند که برم دنبالش.

منم با کلللی نگرانی خودم ورسوندم ودخترکم ورو بی حال دیدم.دختری

ویروسی شده بود ودچار حالت تهوع شدید بود.خلاصه اگه نخوام از بدیهاش

بگم یه یه هفته دیگه هم به خاطر مریضی تو خونه موند وشنبه این هفته

بعد دو هفته تو خونه بودن (وبه قول خودش یه عید نوروز بود واسم.)رفت

مدرسه.شب قبل از رفتن خیلللی استرس داشت از اینکه خیلی از بچه ها تو

درسا عقب مونده ولی من وپدرش خیلی بهش روحیه دادیم وگفتیم که

معلم ازت توقع نداره که فردا که رفتی درسای جدید وبلد باشی ونگران

نباش.ولی بازم خیلی تاثیری تو استرسش نداشت ونصف شب چندبار با

نگرانی بیدارشد.ولی صبح وقتی رفتیم مدرسه بردمش پیش معلمش وبا

اطمینان پیدا کردن از اینکه معلم شرایطش رو درک میکنه رفت سر

کلاس.ووقتی هم که رفت خودم هم در مورد اینکه با اینهمه عقب افتادن

چی کار کنم با معلم صحبت کردم که گفت:من مطمئنم که ستاره بدون

هیچ مشکلی درسای جدید ودر کنار درسای روزمون یادمیگیره.وخداروشکر

همین هم شد ودیروز معلم ستاره رو واسه درس ریاضی برد جلو وبه بچه ها

گفت:از ستاره باید یاد بگیرید.اینکه چقدر تو کلاس حواسش به درسای من

هست.با وجود اینکه یه هفته کامل مدرسه نبود نه تنها درسای الان ویاد

گرفته که با یه بار که براش توضیح دادم همه درسای قبلی رو هم بلده و

سوالارو درست جواب داده.خود ستاره می گفت مامان 8-9 تا مسئله سخت

بهم داد همه ش وحل کردم.هورابغلواینچنین شد که بابایی با اینکه

سرمای بدی خورده دیروز عصر رفت بیرون وقمقمه ای رو که ستاره چند روز

بود که تبلیغش رو دیده بود وازمون می خواست واسش خرید. وستاره جون

از ذوقش وقتی از بابایی قمقمه ش رو خواست تا ببینه گفت:بابایی جمجمه

م رو میدی ببینم.قهقههیعنی من مرده بودم از خنده.گفتم ستاره جمجمه به

استخون سر میگند اون قمقمه هست.خودش دیگه ریسه رفت از خنده.

وامروز اولین روزیه که با خوشحالی قمقمه رو برده مدرسه.

با امید شادی و موفقیت همه بچه های دوست داشتنی.

 

/ 29 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی

طراحی و چاپ تقویم سال1393 با عکس اختصاصی کودک شما طراحی و چاپ انواع تگ هفت سین و کلاه عیدانه و بنر عید طراحی و چاپ کارت پستال های عید نوروز با عکس کودک طراحی و چاپ انواع تم های تولد با طراحی های متفاوت temparti.ir http://tempari.blogfa.com تقویم های تم دار تنوع زیادی در وب هست حتما از طرح ها و نمونه کارهای ما دیدن کنید[قلب]

حامی

امیدوارم همیشه در کنار هم شاد باشید

لیلا مامان الهه و الناز

سلام چه عکسهای قشنگی. آدم برفی خیلی خوشگلی درست کردید. آفرین به ستاره خانم هنرمند. خدا رو شکر که حال ستاره جون خوب شده و دوباره به مدرسه برگشته. همیشه در کنار همدیگه خوب و خوش باشید.

سرمه

سلام چطوری عزیزم، خوبی؟ بهتر شدی؟

عسل

ای جانم کفشای ستاره روووو چقدر خوشگل و عروسکی ان :)

سپیده عمه آریانا

قربون ستاره نازم بشم با عکسهاو ژیستهای دلبرانه و خوشگلش در کنار آدم برقی . الهی همیشه دلشاد باشی عزیز دلم . بلا دور باشه از عروسکم . الهی همیشه تنش سلامت باشه . فدای دخمی مهربون و باهوش بشم . قمقمه ات هم مبارک عزیز دلم [ماچ][قلب][بغل][ماچ][گل][گل][گل]

الهام

عزیززززززززززززززززززززم چه قد نازو دوس داشتنی شده

الهام

اون عینک آفتابی و گردنبندش منو کشت [لبخند][لبخند]

الهام

امیدوارم حال ستاره جون بهتر شده باشه [ناراحت][ناراحت]